راننده شخصی عسلم
عسل مامان سلام
صبح ١١/١١/٩١ من راننده شخصی دختر نازم شدم و برای اولین بار شما رو رسوندم مهدکودک ،البته وقتی چندماه بودی همیشه شمارو از مهد می اوردم و این کار روتین من بود ولی از زمانی که شیطنتتات شروع شد باباسعید زحمت رسوندن من و شما رو می کشید چون واقعا کنترل شما توی ماشین برای من سخت شده بود،تا اینکه باباجونی شب کار شد منم که نمیخواستم سعیدجان اذیت بشه گفتم خودم با ماشین میرم مهد دخملی، اگر گلم اذیت کرد زمانایی که سعیدجان نیست با تاکسی سرویس میریم ..
ولی خدا رو شکر شما دختر خوبی بودی و من از شما راضی بودم و تصمیم دارم صبحایی که باباجونی نیست شما رو با خودم با ماشین ببرم مهد ...

دوست دارم عشق مامان بابا ![]()

این عکسا زمان رسیدن ،درب مهد کودک از گلم گرفتم


دخملی منتظر مامانی که ببرمش خونه



اینجا مامانی دیدی و کلی ذوق کردی




عسلم عجله داره میخواد بپره بغل مامان





راننده شخصی عسلم
